بسم الله


نمیدونم این حس ها خالصه یا نه.یا حتی حس خالص یعنی چی.شاید همش یه سری حس باشه که به خاطر فشارهای اطراف به وجود آمده.وقتی یه چیزی رو تحت فشار میذاری و بعد ولش میکنی نمیدونم چه قدر طول میکشه به حالت اولش برگرده.اصلا برمی گرده یا کلا یه شکل دیگه میشه.میخوام از همه ی این شبکه های اجتماعی فرار کنم.از هر چیزی که تنها ترم میکنه.از این آدم های به ظاهر قشنگِ پشت لباس های گران.آدم های بی احساس.من آغوش میخواهم.خنده های بی وقفه و اشک های واقعی.از هر چی اموجی و علامتِ فراریم.بی خیالشون.حیف.حیف که خیلی چیزا را گند زدیم توش.تو فیلما دیدیم آدما همدیگرو فقط واسه با هم خوابیدن میخوان.فک کردیم دنیا همینه.سیگار کشیدیم و فک کردیم سیگار قراره برامون کاری کنه.گناه کردیم.گناه گناه گناه.با هم دعوا کردیم اذیت شدیم.خودمو با شعر و سینما و کتاب جادو میکنم.