بسم الله


من خطم بده.خیلی بد.از اول مدرسه رفتنم همین طوری بودم.حوصله نداشتم زیاد بنویسم برا همین از یه جای جزوه به بعد شروع میکردم برای ایده زدن و نوشتن انواع جدید از حروف.برا همین این کم کم یه بخشی از وجودم شذ.تو دبیرستان هم اینقدر جزوه هام بدخط می شد که بعضی وقتا نمیتونستم خودم هم بخونمش!ولی عاشق این بودم که خطم خوب باشه.چه شعر هایی که دوست داشتم بنویسم و بزنم روی دیوار و هر شب ببینمشون.حتی برای همه کسایی که دوسشتون داشتم با خط چیزای مختلف مینوشتم.همیشه میمونه جلوی چشمشون .اصلا خط یعنی ببین برای تو  وقت گذاشتم صبوری کردم و حالا این شد حاصل زحمتم.حتی صدای خوشی هم ندارم.اگر صدام خوب بود مثل الان که یک شبِ جمعه شده و نشستم رو پشت بوم خونم یهو میزدم زیر آواز.الانم دارم البته یه آواز خوب گوش میدم.به سکوت سرد زمان شجریان.اما همین صدای خوب رو هم ندارم.چه میشه کرد.قصه ی دنیا به دادن چیزهاییست که شاید فکر کنی نمیخواهی.ولی همین زندگی تنها چیزیست که داریم.تا ببینیم چه میشود.