بویِ خوشِِِِ زندگی

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۹۸/۰۸/۲۴
    سر

فرق میخورد توی سرت

چهارشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۸، ۱۰:۰۸ ب.ظ

بسم الله

 

به خیابان که میروی در فاصله ی ده قدم عشق را میبینی و نفرت.دو عاشق دست در دست هم و چرخ های گاری چرکِ مردی خسته از روزگار.نمیفهمی که عاشق زندگی باشی یا غصه ی همه چیز را یکجا بخوری.فکرت این است که نهار پیتزای استیک بخوری یا پپرونی و بیرون بچه ی فال فروش را میبنی و فکرت میرسد به آخرِ شب که این بچه کجاست و تو کجا.میخواهی حودت را غرق کتاب و فیلم و هنر و درس و کار بکنی ولی آخرش را نمیدانی.نمیدانی حتی بهت حال میدهد یا نه.نمیدانی آخرش باید چه کنی یا کجا باشی.فقط همین فرق ها را میبینی و میگذری.

  • هادی

نظرات  (۲)

سلام.

این اتفاق‌ها برای منم می‌افتن. حالا هر روز صبح سرم را از پنجره می‌گیرم می‌برم بین خط‌های کتاب که نبینم خیلی آدم‌ها را با کیسه در دست و سر زباله‌ها. که نادیدنی نیستند.

پاسخ:
یاد یه آیه ای افتادم که فک کنم میگفت آدم ها سوار کشتی میشن و طوفان میگیره بعد از خدا کمک میخوان و خدا نجاتشون میده بعد که به ساحل میرسن کلا خدا رو فراموش میکنند.انسان فراموش کار است.
  • خانم مارمولک آبی
  • این خیلی شبیه افکار این روزهای منه:(

    پاسخ:
    :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی