گم

بسم الله

باید گم شم تا پیدا کنم...

۲۳ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۳۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی

حس مردن

بسم الله

یهو حس مردن بهم دست داده.حس اینکه میدونی فراموش نشدی ولی نیستی.ذهنت دیگه باهات راه نمیاد.فکر اینکه باید بری.تازگی ها قبل از انجام هر کاری فکر میکنم اگه یهو همون لحظه بمیرم چه حسی پیدا میکنم؟خجالت نمیکشم از اینکه توی اون حال مردم؟

۲۳ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۳۴ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
هادی

گوش کن

بسم الله


گوش کن،اینم چیزی نیست...

جز این چاره ای نیست...

گوش کن اینم میگذره...

۲۰ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۱۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
هادی

تنها نخواهم ماند

تنها نخواهم ماند کلهر گوش میدهم.وقتی دقیقه سه آهنگ دلش از همه دنیا میگیرد و می رود مینشیند یک گوشه برای خودش ناله کند.

۱۸ مرداد ۹۷ ، ۰۳:۵۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
هادی

آه

بسم الله

بعضی وقت ها که مریض میشم و بد حال میشم همه ی انرژیم تموم میشه.همه ی فکرای مزاحم میرن کنار و میشم یه آدمی که محتاج یه لیوان آبه که یه نفر بده دستش.من خونواده ی خوبی داشتم.خونواده ای که شاید با هم گهگاهی مشکل داشتن اما با من همیشه مهربون بودند.پدری که سرکار میره تا من راحت زندگی کنم و مادری که زندگیش رو برام گذاشته.راستش همه ی اینا برام احساس وظیفه میکنه که بیشتر مراقبشون باشم.راستی الان اون ها تو این سن انرژیشون چه قدر کم شده؟ولی مامانم هیچ وقت نمیگه خستم... همیشه سعی میکنه هر کاری رو لازمه انجام بده تا من راحت باشم و بی دغدغه پیش برم.میدونم خیلی روز ها میشه که دیگه پیششون نیستم و دلم تنگ میشه.همین روزهای کوتاه رو سعی میکنم قدر بدونم تا زندگی کم کم همه ی مارو از هم جدا کنه و به مهمانی ابدی دنیا بریم...

۱۸ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۴۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
هادی

چشم هام

بسم الله

چشم هامو بستم.فعلا فقط سرم پایینه و دارم میرم جلو.شاید ده سال بعد سرمو بیارم بالا و ببینم جای خوبی رسیدم.شاید هم نه.فقط بذر محبت میریزم تو مسیرم و میرم جلو.

۱۵ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۴۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
هادی

حکم آسمان

بسم الله

با صدایی گرفته نشسته و میخونه:" ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی".بعد آروم میره یه لیوان آب میریزه،قرص هاشو میخوره و پشت بندش میگه:"از این باد ار مدد خواهی ...".یعنی این باد هر سال همین موقع میاد.اگه دلت میخوادش باید چراغ دل برافروزی.بعد دوباره آروم آروم میشنیه روی تشکچه ی گوشه ی اتاقش شروع میکنه به خوندن:"طریق کام بخشی چیست؟ترک کام خود کردن..."یعنی باید خودتو فراموش کنی یه جاهایی تا بقیه رو بتونی زنده نگه داری.

همیشه آخراش نفساش میگیره.یه مصرع میخونه و با یه غصه ی همیشگی میگه:"که حکم آسمان این است،اگر سازی وگر سوزی..."

اینجا میتونید گوش بدید.

۱۲ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی

بازگشت همه به سوی توست

بسم الله

آن خط سوم منم.منم که هیچ نمیدانم کجایم و دیگران هم نمیدانند.به خودم قول داده ام شاید تا یکسال در هیچ شبکه ی اجتماعی ای چیزی نگویم.باید بیشتر درگیر خودم باشم.این فاصله از خودم باید به چیزهایی معنا دهد.فکرم باید متمرکز شود.عادت بدی شده که هندزفری در گوش هایم میگذارم و راه میروم و الکی هیجان زده میشوم.این ها هیجان نیست.فقط سعی برای جدا شدن از خود است...

۱۰ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
هادی

آغوش

بسم الله

بعضی حال هارا نمیشود گفت.بعضی فکر ها را نمیتوان با سخن گفت.در آغوشم بگیرید تا جاری شویم در هم.تا همه ی ناراحتی ها پایان بگیرند...

۰۷ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۵۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
هادی

گاه این سو

بسم الله


که من اسیرم شبم گاه این سو گاه آن سو...

به هر حال عادت ماست حرف های طولانی زدن و رفتن تا نیمه های شب....

۰۶ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی