بویِ خوشِِِِ زندگی

طبقه بندی موضوعی

۱۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

من تورو بر شانه هایم میکشم...

دوشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۱۹ ق.ظ

بسم الله


خداوند حال هیچ قومی را عوض نمیکند مگر اینکه خودشان بخواهند.

اما خودشان چه را بخواهند؟راستی ما باید بخواهیم حالمان چگونه شود؟


جه قدر مسخره و بی دلیل راه بر عبور هرفکرِ بی انتها میدهیم...

گم

سه شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۳۰ ب.ظ

بسم الله

باید گم شم تا پیدا کنم...

حس مردن

سه شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۳۴ ق.ظ

بسم الله

یهو حس مردن بهم دست داده.حس اینکه میدونی فراموش نشدی ولی نیستی.ذهنت دیگه باهات راه نمیاد.فکر اینکه باید بری.تازگی ها قبل از انجام هر کاری فکر میکنم اگه یهو همون لحظه بمیرم چه حسی پیدا میکنم؟خجالت نمیکشم از اینکه توی اون حال مردم؟

گوش کن

شنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۱۵ ب.ظ

بسم الله


گوش کن،اینم چیزی نیست...

جز این چاره ای نیست...

گوش کن اینم میگذره...

تنها نخواهم ماند

پنجشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۵۲ ق.ظ

تنها نخواهم ماند کلهر گوش میدهم.وقتی دقیقه سه آهنگ دلش از همه دنیا میگیرد و می رود مینشیند یک گوشه برای خودش ناله کند.

آه

پنجشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۴۱ ق.ظ

بسم الله

بعضی وقت ها که مریض میشم و بد حال میشم همه ی انرژیم تموم میشه.همه ی فکرای مزاحم میرن کنار و میشم یه آدمی که محتاج یه لیوان آبه که یه نفر بده دستش.من خونواده ی خوبی داشتم.خونواده ای که شاید با هم گهگاهی مشکل داشتن اما با من همیشه مهربون بودند.پدری که سرکار میره تا من راحت زندگی کنم و مادری که زندگیش رو برام گذاشته.راستش همه ی اینا برام احساس وظیفه میکنه که بیشتر مراقبشون باشم.راستی الان اون ها تو این سن انرژیشون چه قدر کم شده؟ولی مامانم هیچ وقت نمیگه خستم... همیشه سعی میکنه هر کاری رو لازمه انجام بده تا من راحت باشم و بی دغدغه پیش برم.میدونم خیلی روز ها میشه که دیگه پیششون نیستم و دلم تنگ میشه.همین روزهای کوتاه رو سعی میکنم قدر بدونم تا زندگی کم کم همه ی مارو از هم جدا کنه و به مهمانی ابدی دنیا بریم...

چشم هام

دوشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۴۳ ب.ظ

بسم الله

چشم هامو بستم.فعلا فقط سرم پایینه و دارم میرم جلو.شاید ده سال بعد سرمو بیارم بالا و ببینم جای خوبی رسیدم.شاید هم نه.فقط بذر محبت میریزم تو مسیرم و میرم جلو.

حکم آسمان

جمعه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۵۴ ب.ظ

بسم الله

با صدایی گرفته نشسته و میخونه:" ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی".بعد آروم میره یه لیوان آب میریزه،قرص هاشو میخوره و پشت بندش میگه:"از این باد ار مدد خواهی ...".یعنی این باد هر سال همین موقع میاد.اگه دلت میخوادش باید چراغ دل برافروزی.بعد دوباره آروم آروم میشنیه روی تشکچه ی گوشه ی اتاقش شروع میکنه به خوندن:"طریق کام بخشی چیست؟ترک کام خود کردن..."یعنی باید خودتو فراموش کنی یه جاهایی تا بقیه رو بتونی زنده نگه داری.

همیشه آخراش نفساش میگیره.یه مصرع میخونه و با یه غصه ی همیشگی میگه:"که حکم آسمان این است،اگر سازی وگر سوزی..."

اینجا میتونید گوش بدید.

بازگشت همه به سوی توست

چهارشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۵۰ ب.ظ

بسم الله

آن خط سوم منم.منم که هیچ نمیدانم کجایم و دیگران هم نمیدانند.به خودم قول داده ام شاید تا یکسال در هیچ شبکه ی اجتماعی ای چیزی نگویم.باید بیشتر درگیر خودم باشم.این فاصله از خودم باید به چیزهایی معنا دهد.فکرم باید متمرکز شود.عادت بدی شده که هندزفری در گوش هایم میگذارم و راه میروم و الکی هیجان زده میشوم.این ها هیجان نیست.فقط سعی برای جدا شدن از خود است...

آغوش

يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۵۹ ب.ظ

بسم الله

بعضی حال هارا نمیشود گفت.بعضی فکر ها را نمیتوان با سخن گفت.در آغوشم بگیرید تا جاری شویم در هم.تا همه ی ناراحتی ها پایان بگیرند...