بسم الله

شاید یه ماه پیش بود،یکی از دوستام رفته بود مشهد.بهش گفته بودم وقتی رفت اونجا اگه تونست یاد من باشه.صبح ساعت نه اینا زنگ زد.اولش چون شمارشو نداشتم اولش نشناختم.بعد گفت فلانیم گفتن چطوری کجایی.گفت فلان صحن حرمم هر چی دلت میخواد بگو.یهو  یادم افتاد چه قدر وقت با خدا درست حسابی حرف نزدم.آروم پیش خودم گفتم کاش آخرش همه چی خوب باشه و خیر.همین