بسم الله


چراغ ها را خاموش کرده ام و در تاریکی حرف میزنم.مینویسم.در تاریکی هیچ مسیری نیست.تنها خودت هستی و چیزهایی که میدانی هست اما نمیبینی.راستی اگر همیشه در تاریکی بودیم همدیگر را چگونه حس میکردیم؟تنها صداهایی از دور.دریافت ما از فکر یکدیگر شاید همین قدر تاریک است.

کسی نمیداند در فکر دیگری چه میگذرد؟