بسم الله

 در ادامه ی سفر رامسر ساعت سه شب رسیدم به فراز و شبانه راه افتادیم سمت ماسال و ییلافات.حدود ساعت هفت صبح در مه همیشگی ماسال شروع به صعود به سمت ییلافات کردیم.در جاده محدوده ی دیدمان به حدود پنج تا ده متر کاهش پیدا کرده بود و ترکیب باران و خلوتی جاده در آن ساعت صبح باعث شده بود به این نتیجه برسیم که کسی در ییلاقات نیست و نمیدانیم هم باید کجا برویم.تا اولسبلنگاه رفتیم و آن جا جلوی هتل فردین معصومی اتاق قیمت کردیم.توی هتل شبی سیصد هزار تومن بود و سوییت های رو به روی آن هم شبی صد هزار تومن.تصمیم گرفتیم بالاتر برویم تا ببینیم آدمیزادی پیدا میکنیم یا نه!ضمنا جلوی هتل معصومی از خستگی سه ساعت توی ماشین خوابمان برد!رفتیم بالاتر  و به کلبه های چوبی رسیدیم و تصمیم گرفتیم یک جا اجاره کنیم.با شبی پنجاه هزار تومن منظره ی زیر را اجاره کردیم و البته با یک بخاری نفتی که تا صبح حسابی خوابمان کرد!

 

رفتیم بالاتر و در ییلاقات گشتی زدیم و بعد هم برگشتیم پایین و به شهر سر زدیم و دوباره هم رانندگی در مه و در شب و باز هم ییلافات!شب را به فیلم دیدن و چایی گذراندیم و صبح زود ساعت دوازده ظهر از خواب بیدار شدیم!تصمیم گرفتیم اتاق را تحویل بدهیم و بریم بالاتر برای هواخوری و دوباره هم بازگشت به شهر.باز هم دست تقدیر در ییلافات بالاتر مارا به کلبه ای رساند که صاحبانش نبودند ولی روی بالکن آن و نمای عجیبش تصمیم گرفتیم ننو بزنیم و کیسه خواب پهن کنیم و هوا بخوریم!و عجب منظره ای بود.شاید بهترین منظره ای که در تمام عمرم دیده باشم.

بعد هم حرکت به سمت گیسوم.ساحل و جنگل کنار هم!حرف زدن های طولانی کنار ساحل!سرما،خیس شدن،لذت،سکوت،سبکی.این ها یعنی شمال در اسفند!یعنی گیلانِ مه آلود

راستی اینجا در گیسوم امشب بهار آمد خواندند.مردی آمد و در هر خانه شعری با مضمون بهار آمد میخواند و نوید روزهای خوب و آفتابیِ بهار را میدهد.