میدونی،دنیا مثلِ یه برج هزار طبقه است.هر زمان یه طبقه اش.من اینورم.بیرونِ این برج.پشت این شیشه ها.از اون بیرون هیچ کس صدای آدما رو نمیشنوه.حتی اگه یکم برم دورتر اون آدما رو دقیق هم نمیتونم ببینم.کین یا چه شکلین.میدونی هیچ کی ما رو نمیبینه.هیچ کی.

--------------

یه جای انیمیشن کوکو یکی از مرده ها به پسره التماس میکنه که عکسشو به دنیای زنده ها برگردونه تا محو نشه.بهش میگه اگه کسی منو یادش بیاد من محو نمیشم.اون مرده در حقیقت بابابزرک همین پسره اس ولی پسره نمیدونه و فک میکنه یه آدم به درد نخوره در حالی که قهرمان قصه اش بوده.آره.آدم قهرمان قصه رو معمولا یادش میره کی بوده...