بسم الله


من و کلمه های قشنگ با هم قهر کردیم.نه اونا پیش من سر میزنن نه من باهاشون حرف میزنم.حرفام همش شده تکراری و یه جور.بیشتر از ده دقیقه نمیشه بهم گوش داد بعد اون همش حرفای یه جور و بی مصرف میزنم که همه رو خسته میکنه.منظور حرفام پشت لحنام گم میشه.من از کسی دیگه توقعی ندارم.اگه چیزی هست تقصیر خودم و قهر خودم با خودم.بقیش دیگه هیچی نیست.فقط یه سری عصبانیتِ که مونده تو فکرم و جایی ندارم تخلیش کنم.مونده تو خودم و شبا میاد سراغم!کاش ولم کنه این فکرا