بویِ خوشِِِِ زندگی

طبقه بندی موضوعی

استادیوم استادیوم

چهارشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۱۷ ق.ظ

بسم الله

 با پوریا وسط دود مینی بوس و سیگار و ترافیک و با پرچم های دونه ده تومن خودمون رو رسوندیم استادیوم.

وسط بوی سیگار و علف و فحش به امیر قلعه نوعی و صدای وحشتناک بوق و گشنگی بالا پایین پریدیم.

تو ترافیک مسخره پارکینگ و آهنگای شاد در اومدیم.

وسطش باهاش حرف زدم که میخوام ول کنم.این دفعه جدی تر از همیشه.وقتی میخونم و حس میکنم ولی نمیشه دیگه چیکارش کنم.کاره دیگه بلد نیستم.حوصله استرس ندارم.حالم خوبه و همین بسه دیگه.کاش اگه همین الان اگه یهو پا میشدم و میرفتم دنبال یه چیز دیگه تهِ دلِ خونوادم نمیلرزید.میدونم هیچ وقت مانعم نمیشن و میگن برو دنبال هر چی میخوای ولی ته دلشون نگران میشن که این آخرش میخواد چیکار کنه؟

  • هادی

نظرات  (۱)

حق دارند نگران باشند 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی