صدام خوب نیست.برا همینه که کم باهات حرف میزنم.فک کن همش تو گوشت صدای گرفته ی خودت بپیچه.خب اعصاب آدم به هم میریزه دیگه.الان من با این صدای خرابم هرچی بگم که تو حرفمو نمیفهمی.فقط این صدای لعنتی یادت میمونه که خراش داشت.گفتم بیا جدی حرف بزنیم گفتی نمیتونم.گفتم زندگی که همش بغل کردن و ماچ کردن و این داستانا نی که.بیا بشینیم دو کلام جرف بزنیم ببینیم آحه چی کار میخوایم بکنیم این زندگیو .گفتی حالا وقت هست برا این حرفا.الان مگه چشه؟بعدم تقصیر انداختی گردن من.گفنی تو خودت کی جدی بودی که الان واسه من فاز جدی برمیداری؟تو خودتم مسخره میکنی.یه چیز میگی بعد ده ثانیه بعد از همونم پشیمون میشی.یعنی چی این حرفا؟فک کردی شبیه حافظ و فیلمای سورئال داری زندگی میکنی؟نه عزیز من نه.همین رفتارات بود که این شد.که رفیقامون پر کشیدن و زنگ نمیزنن که بریم کلاردشت جمع شیم.منم که میبینی اینجام چون یه خریتی کردم دوست داشتم.اینم دست خودم نی.باید یه روز بدم بیاد که نمیشه .فک نکن خیلی باحالی.نه آقاجون.غیر از بن بست کردن همه خیابونای اطرافمون کاری نکردی.همیشه میگفتی نظر بقیه برام مهم نی خب یه بار پرسیدی برای من چطو؟حالا داری به من میگی صدام خوب نیست نمیتونم حرف بزنم؟خب نزن.ول کن.بزن یه فیلم ببینیم تا حالا ببینیم فردا چی میشه.چیکارت میشه کرد؟هیچی.