بویِ خوشِِِِ زندگی

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۹۸/۰۸/۲۴
    سر

مرد تنها

سه شنبه, ۷ آبان ۱۳۹۸، ۰۱:۱۰ ق.ظ

بسم الله

 

امشب مستند "نان گزیده ها" راجع به کارگران هپکو رو دیدم و بغض کردم.اولش بغضم به خاطر روزهای خوبِ از دسته رفته ی این خاک به خاطر دزدی های ناتموم این آدم ها بود.ولی بعدش بغضم به خاطر ناتوانی خودم بود.که انگار هیچ کاری از دستم برنمیاد و فردا صبح همه ی این ها از یادم میره.از یادم میره و انگار اصلا وجود نداشته.میرم گم میشم تو زندگیِ پر از هوس و لذتِ خودم.انگار نه انگار که کلی آدم همین امشب شب رو با عذاب گذروندن و من هیچ کاری براشون نکردم.یه جای مستند میگه یکی از کارگرا مادرش انگشتش به خاطر دیابت نکروز شده و چون پول نداشته ببره دکتر یه دکتر خونگی میاره تو خونه که قطغش کنه.آدم از این غم نمیره چه کنه؟

  • هادی

نظرات  (۱)

خیلی ها حتی ناراحت هم نمیشن بازم آدم ناراحت بشه یعنی انسانیت توی وجودش نمرده

 

 

پاسخ:
انسانیتی که به فعل نرسه بودن و نبودنش فرق داره؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی