بویِ خوشِِِِ زندگی

طبقه بندی موضوعی

دنیا را در آغوش گرفتم،خودم را گم کردم

شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۸، ۱۲:۳۸ ق.ظ

بسم الله

 

به یاد نوجوونی هام محمد نوری گذاشتم و نشستم توی اتاق خونمون تو تهران.جایی که همیشه برام خونه میمونه و جای دیگه ای جاشو نمیگیره.تولد امسال هم گذشت.با کادوهای بامزه و خوش گذرونی ها و آدم های شاید کمتر از سال های پیش ولی درست و حسابی تر.هرچند که آدم همیشه دوست داره چیزی که داره رو باور کنه و باور داشته باشه این بهترین چیزی که میتونه داشته باشه و بهش کلی خوش میگذره.این روزها پر هیجان میگذرند و انگار من بعد این چند سال براش خوب آماده نیستم.برای اینکه دوباره به زندگی پرشور در کنار بقیه برگردم.

 

شما با کارهای مونده و کتاب ها نخونده و فیلم های ندیده و سفرهای نرفته و ورزش های نکرده و بقیه اینا چیکار میکنید؟

  • هادی

نظرات  (۳)

  • آقای تشکیل
  • به کار دنیا می‌خندم که دغدغه ام کتاب و فیلم و سفر و ورزش هستند و جز حداقل هشتصد میلیون آدم گرسنه دنیا نیستم!

    پاسخ:
    :)
  • خورشید ‌‌‌
  • قبل‌ترها خودم رو سرزنش می‌کردم که وقتم رو تلف می‌کنم و بهشون نمی‌رسم. بعد دیدم که نه واقعاً، بحث تلف‌کردن نیست. من همین حالا هم به کارهایی مشغولم که جایی دارند در زندگیم و اگه الآن زمان و انرژی من رو به خودشون معطوف کرده‌ند، احتیاج این احوال و شرایطم بوده. بعدتر، هرگاه که باقی‌شون طلبیدند، سراغ اون‌ها می‌رم.

    پاسخ:
    خیلی از کارها واسه من انگار اعتیاد شده که به دردم هم نمیخورن!

    اضافه کاری!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی