بسم الله


امروز،وسط بلوار تصادف شد.یک نفر مرد.پلیس آمد و صحنه را دید.روی کاغذ نوشت:مرگ به علت ضربه به سر.

راننده ی آمبولانس جنازه را به سردخانه برد.روی برگه نوشت:مرگ ساعت دوازده ظهر.

مرده شور جنازه را کنار جنازه های دیگر گذاشت و روی برگه نوشت:آماده سازی برای قطعه 30.

قبر کن روی مرده خاک ریخت و نوشت:در شماره ی 100 دفن شد.


شب شد.


پلیس به عروسیِ برادرش رفت.

راننده ی آمبولانس پایِ سریال تلویزیون خوابش برد.

مرده شور به عکس همسرِ از دست داده اش زل زده بود.

قبر کن فکر دردِ کمرش بود.


مردی که ظهر در تصادف مرده بود آرزوهایش را به خاک هدیه کرد.

خاک گلی آفرید.قرمز.تا رویای مرد را برساند به کودکی که همان شب به دنیا آمده بود.