بسم الله


دانشگاه که قرار بود نقطه ی شور و شعف من باشد حالا سردترین نقطه ی جهانِ زندگی من است.جایی که رفتنش برایم زیبا نیست.همش شده تحمل و ادامه دادن.متاسفم.حیف.اما این کلمه ها کمکی نمیکنند.هیچ کاری یعنی نمیکنند.بسی دور رفتم بسی دیر کردم من آن بذر بی حاصلم که این جهان را نه تغییر دادم نه تغییر کردم نه تفسیر کردم.نفهمیدم دنیا را.دلم از چیزهای کوچک گرفت و برای چیزهای مهم دلتنگ نشدم.حیف.کاش از آن کاش های محال.از آن جنس حرفایی که نگفتم.

راستی جبر مکانی را تحمل نمیکنم.بیخیالش.سال ها حرف را مینویسم.لم داده ام روی بیخیالی و شجریان گوش میدهم.این دنیای زیبایم را به هیچ کس نشان نمیدهم.هر جا را نشان دادم کثیفش کردند و به گندش کشیدند.بگذار نهفته بماند!