خلوت تر که شد،شاید من رفته باشم و دیگر اینجا نباشم.آن وقت باید دنبالم بگردی و سعی کنی مرا پیدا کنی ولی من رفته ام.حسرتش میماند برایت که چه حیف شد هیچ شماره و نشانی از او نگرفتم.اما ناراحت نباش.چیزی حیف نمیشود در این دنیا.آدم در شلوغی ها گم میشود و همه ی انسان های بی سر و صدا و آرام و خوب زندگی اش را فراموش میکند.رنگ خاکستری پیش سرخ حواس کسی را پرت نمیکند.همه چیز رنگ سکوت به خود میگیرد.باز باید دنبال من بگردی ولی من دیگر رفته ام.لطفا این بیل آخر خاک را هم بریز.کمی دارد سوز می آید از آن بالا.میخواهم آرام بخوابم و با دوستانم حرف بزنم.دلتنگشان بودم.مارا تنها بگذار.